خیلی دلم گرفته است از اینکه ؛تا حال نتوانسته ام کاری انجام دهم که خودم،ذهنم و وجدانم را راضی کرده باشم .تحمل این ناراحتی خیلی برایم مشکل است .همیشه درین آرزو بودم که باید کاری کرد ،از زنده گی چنان لذت برد که ،در آخر عمر اگر کسی بگوید ،حالا عمرت تمام است ،دیگر از مردن ویا از محو شدن ،احساس خوشبختی کنم ؛یعنی باخودم بگویم مشکلی نیست آنچه میخواستم زنده گی کرده ،تنها یک موجود زنده نبودم ،وباهمه میگفتم اگر دوباره تولد میشدم ،کاری را میکردم که در طول این مدت کرده ام .این خیلی با اهمیت است برای کسی که میحواهد واقعا زنده گی کند نه اینکه تنها خودش را در کنار دیگر موجودات زنده ،یک زنده احساس کند .
زنده همه موجودات میخزند ومیخورند ولی همه زنده گی نمیکنند تنها زنده اند ،من هم مثل آنهای هستم که تنها زنده ام فقط میخورم ،میخوابم و حرکت میکنم
Tuesday, May 10, 2011
Subscribe to:
Post Comments (Atom)

No comments:
Post a Comment